تصاویر زیبا سازی وبلاگ www.web-abzar.ir



تاريخ : یکشنبه هجدهم خرداد ۱۳۹۹ | 18:53 | نویسنده : علی مهری بابادی |

جدا کننده متن وبلاگ لاينر وبلاگ

زنگ عاشقی در محروم‌ترین روستای چهارمحال و بختیاری/ روایت معلمی در محروم‌ترین مناطق

به بهانه روز معلم به سراغ معلمی رفتیم که با تمام محرومیت‌ها و نبود امکانات، در آموزش آن‌ها خللی ایجاد نشده و عشق به دانش‌آموزان آن‌ها را پای کار نگاه داشته است.

زنگ عاشقی در محروم‌ترین روستاهای چهارمحال و بختیاری/ روایت معلمانی در محروم‌ترین مناطق

  •  
  •  
  •  
  •  
  •  

خبرگزاری فارس، چهارمحال و بختیاری| دانش‌آموز که بودم روز معلم برایم هیجان خاصی داشت یه روز پر از شادی، کادو و گل برای معلمی که من و همه بچه‌ها دوستش داشتیم، همون جشن کوچولو در کلاس و شلوغ‌کاری‌هایمان، کیک خوردن با معلم و گاهی وقت‌ها هم معلم بچه‌اش را به مدرسه‌ می‌آورد و ما هیجان‌زده می‌شدیم از اون خوشحالی‌های بچه‌گانه؛ حتما شما هم تجربه‌ این روزها را دارید، این روزها یادآوری خاطرات روز معلم و شیطنت‌های آن دوران خنده بر لب و شادی را به قلبم هدیه می‌دهد.

حالا که بعد از سال‌ها درس خواندن و تلاش و کوشش حرفه خبرنگاری را برای خود انتخاب کرده‌ام به صلاح دید سردبیرمان موظف به نوشتن یک گزارش برای روز معلم شده‌ام.

نوشتن از شخصی که قسمت اعظمی از زندگی خود را بدون هیچ چشم‌داشتی صرف آموزش به فرزندان سرزمینم می‌کند و آینده کشورم را با پرورش دانش‌آموزان و به ثمرنشاندن آن‌ها می‌سازد کار دشواری است و کلمات هم از وصف چنین فردی عاجز است.

روزها تلاش و کوشش از نخستین ساعات روز تا پاسی از شب برای ترسیم تصویری از آینده برای یک دانش‌آموز اقدامی ستودنی است که با هیچ کلمه و یا حتی کادویی جبران نمی‌شود و آن روزی که دانش‌آموز به نقطه‌ای از موفقیت در آینده‌اش برسد قطعا بهترین پاداش یک معلم است. 

معلمی از جنس عشق در مناطق محروم چهارمحال و بختیاری

در طول سال‌ها تحصیلم معلمان زیادی را دیده‌ام و با تلاش و صبوری آن‌ها بیگانه نیستم اما همین بیخ گوشمان معلمانی هستند که بدون هیچ انتظاری برای تربیت و علم‌آموزی فرزندان ایران به دورترین روستاها می‌روند که مبادا دانش‌آموزی از تحصیل باز بماند.

کوهرنگ یکی از شهرستان‌های استان چهارمحال و بختیاری است که روستاهای دورافتاده زیادی دارد که با بارش یک برف و باران به نقطه صعب‌العبوری تبدیل می‌شوند و خود اهالی روستا هم ‌ماه‌ها از آن‌جا خارج نمی‌شوند اما در این بین فردی هست که با تمام این سختی‌ها بیگانه است و عشق به فرزندان به روستا او را به آن‌جا کشانده است.

 

به جان خریدن تمامی سختی‌های رفت‌وآمد و دوری از خانه و خانواده و در این روزها دست‌وپنجه نرم کردن با ویروس منحوس کرونا چیزی فراتر از پاداش‌های زمینی را طلب می‌کند.

 

شماره یکی از معلمان  را گرفتم صدایی از آن‌طرف گوشی من را از این فکر و خیال‌ها بیرون آورد صدایی با لهجه شیرین لری، خودم را معرفی کردم و از او خواستم به مناسبت روز معلم با وی گفت‌وگویی داشته باشم.

خسرو مهری بابادی معلم روستای میان‌دهان علیا است که از مناطق محروم و صعب‌العبور بخش بازفت شهرستان کوهرنگ است.

معیشت اهالی روستا بسیار ضعیف است

وی با بیان اینکه روستای ما از محروم‌ترین روستاهای شهرستان است و وضعیت معیشتی اهالی هم بسیار پایین است، گفت: امکانات آموزشی ما بسیار محدود است و بعد از شیوع ویروس کرونا  و خطراتی که برای آموزش حضوری وجود داشت دیگر نتوانستیم سر کلاس درس حاضر شویم اما آموزش همچنان ادامه داشت.

این معلم با بیان اینکه به دلیل نبود زیرساخت‌ها امکان استفاده از شبکه‌های مجازی، اینترنت و حتی بسته‌های آموزشی در این روستا صفر است، افزود: تلفن همراه بسیاری از اهالی این روستا یک گوشی ساده است که قابلیت نصب برنامه شاد را ندارد حتی در تعدادی از خانه‌ها تلویزیون هم وجود ندارد.

وی با بیان اینکه در چنین شرایطی ما وظیفه خود دانستیم که با رعایت تمام نکات آموزشی و برگزاری کلا‌س با حفظ فاصله در محیط باز مخصوصا برای بچه‌های کلاس اول آموزش را ادامه دهیم، اضافه کرد: من در این روستا 18 دانش‌آموز و 6 نوآموز پیش‌دبستانی دارم که آینده تحصیلی‌شان برایم خیلی مهم است و به عشق آن‌ها به کارم ادامه می‌دهم.

پیاده‌روی 130 تا 140 کیلومتری برای رسیدن به مدرسه روستا

خسرو مهری‌بابادی معلم روستای میان‌دهان علیا ساکن شهر چلگرد است و 130 تا 140 کیلومتر مسیر را طی می‌کند تا به این روستا برسد در شرایط عادی شنبه تا چهارشنبه را در روستا می‌ماند اما حالا که ویروس کرونا این میهمان ناخوانده وارد استان شده است 2 تا 3 شب پیش اهالی می‌ماند تا آموزش دانش‌آموزان عقب نیفتد.

وی با بیان اینکه در این اوضاع و احوال تنها به وظیفه خود عمل کردیم و به دنبال مطرح شدن نبودیم و هیچ اجباری برای این کار نداشتیم، افزود: تنها چیزی که من را به ادامه آموزش وادار کرده است عشق به دانش‌آموزانم بوده است و بس.

این معلم با بیان اینکه تاکنون توانسته‌ام با ارائه درس‌نامه و آموزش حضوری نکات درسی را برای دانش‌آموزان بیان کنم، اضافه کرد: پدر و مادرهای بچه‌ها سواد چندانی ندارند تا درس را در نبود معلم دوره کنند به همین باید زود به زود به دانش‌آموزان سر بزنیم.

وی با تشکر از مسؤولان اموزش و پرورش استان و شهرستان به خاطر در اختیار قرار دادن وسایل ضدعفونی و بهداشتی در اختیار معلمان این منطقه، عنوان کرد: نرم‌افزار شاد برنامه خوبی است اما در مناطق محروم که اصلا زیرساخت‌های لازم را ندارند جوابگو نیست.

دانش‌آموزان بسیار باهوشی دارم و همین باعث شده است که یک لحظه از یادشان غافل نشوم

مصطفی فرداکبری یکی دیگر از معلمانی است که در روستای سربیشه بخش بازفت مشغول به تدریس است و در این روزهای کرونایی هم با اینکه هیچ اجباری نداشته است اما دست از کار خود برنداشته و آموزش همچنان ادامه دارد.

وی می‌گوید دانش‌آموزان بسیار باهوشی دارم و همین باعث شده است که یک لحظه از یادشان غافل نشوم و در روزهای بارانی و برفی 2 تا 3 ساعت به عشق این بچه‌ها پیاده‌روی می‌کنم تا به مدرسه برسم.

این معلم ادامه داد: به دنبال شیوع ویروس کرونا با رعایت کامل پروتکل‌های بهداشتی به روستا می‌روم چون اگر بین آموزش‌ها فاصله بیفتند دانش‌آموزان از درس عقب می‌مانند مخصوصا بچه‌های کلاس اولی که باید پایه قوی داشته باشند.

به جرأت می‌توانم بگویم پاسداشت این چنین معلمانی که محرومیت‌ها را در مناطق مختلف به زانو درآورده‌اند کاری ناشدنی است کسانی که بدون هیچ چشم‌داشتی برای خود با کمترین امکانات که شامل یک تخته سیاه و چند تکه گچ آموزش به فرندانمان را فراموش نکرده‌اند و سخت پای کار ایستاده‌اند.

گفتن از مشکلات و نشدن‌ها شاید کار ساده‌ای باشد اما معلمانی که با تمام محرومیت‌ها خستگی را خسته کرده‌اند و قلبشان مالامال از عشق به دانش‌آموزانشان است مدال افتخارشان را از خود حضرت عشق گرفته‌اند.

جدا کننده متن وبلاگ لاينر وبلاگ

 



تاريخ : چهارشنبه بیست و چهارم اردیبهشت ۱۳۹۹ | 17:1 | نویسنده : علی مهری بابادی |

زبان لری

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

زبان لری

 

 
 
  
{{{mapalt}}}

زبان لُری یک زبان ایرانی غربی و جنوب غربی است که توسط مردم ساکن و کوچ‌نشین منطقه بزرگی در غرب و جنوب ایران، استان لرستان و جنوب ایلام، و حداقل از نیمه جنوبی همدان (تویسرکان، نهاوند و ملایر) و همچنین شهر کنگاور و شهرستان گودین در استان کرمانشاه - که به گویش لری ثلاثی صحبت میکنند- استان خوزستان: دزفول، اندیمشک، مسجد سلیمان، لالی، اندیکا، رامهرمز، ایذه، باغملک، شوش، شوشتر، اهواز، باوی، ماهشهر، بهبهان، امیدیه و اکثر شهرستان‌های این استان، چهارمحال و بختیاری، کهگیلویه و بویراحمد، استان فارس، استان بوشهر و استان اصفهان تکلم می‌شود. این زبان در کنار فارسی به شاخه جنوبی زبان‌های ایرانی غربی تعلق دارند.[۴] زبان‌های لری خود به دو گروه متمایز متناظر با تمایز بین لر بزرگ و لر کوچک تقسیم می‌شوند.[۵] زبان لری همانند زبان فارسی نواده‌ای از زبان پارسی میانه است[۶] و واژه‌های آن همانندی بسیاری با فارسی دارد.[۶] ریشه زبان‌های ایرانی، لری-بختیاری و سایر گویش‌های لری مانند زبان فارسی به پارسی میانه و از طریق پارسی میانه به پارسی باستان برمی‌گردد؛[۷][۸][۹] این در حالی است که گویش‌های لکی و کلهری تحت تأثیر زبان کردی قرار گرفته‌اند.[۴][۱۰] زبان‌شناسانی دیگر لری را یک پیوستار زبانی از گویش‌های ایرانی جنوب غربی بین گونه‌های فارسی و کردی دانسته‌اند[۶] که میان مردم لُر در غرب و جنوب غرب ایران رایج است و خود از گویش‌های مختلف تشکیل شده‌است.[۶] به عبارت دقیق‌تر این خانواده یک گروه جدا اما مرتبط از چند زیرگروه پیوسته از ایل‌ها و طایفه‌هاست که شناخته‌شده‌ترین این گروه‌ها عبارتند از: بالاگریوه یا پهلی یا فیلی، ممسنی، بختیاری، بویراحمد، کهگیلویه و ممسنی، ثلاثی، کومزاری، اچمی، سلیورزی، هورموزی یا خورموجی.[۱۱]

 

محتویات

گویش‌های زبان لُری

گویش‌های لری با تفاوت‌های کم و بیش از هم سخن گفته می‌شوند.[۱۲] دانشنامه ایرانیکا زبان لری را به دو دسته کلی لری شمالی و لری جنوبی تقسیم کرده‌است.[۴][۱۰] از سوی دیگر فهرست لینگوییست لری را به سه دسته شمالی، بختیاری و جنوبی دسته‌بندی کرده‌است.[۱۳] بنابراین می‌توان لری را به سه دسته زیر تقسیم کرد که خود شامل گویش‌های مختلف است.[۱۳]

برخی لکی را نیز گویشی از زبان لری دانسته‌اند.[۱۴][۱۵] زبان لکی و لری خرم‌آبادی ۷۸ درصد، لری خرم‌آبادی و لری بختیاری نیز ۷۸ درصد و لری بختیاری و لری جنوبی ۸۶ درصد شباهت دارند.[۱۶][۱۷]

جغرافیای گویش‌وران لر

توزیع جغرافیایی مناطقی که در آن‌ها به زبان لری سخن گفته می‌شود

لرستان به معنی سکونتگاه مردم لر[۱۸][۱۹][۲۰] واژه‌ای است که به سرزمین‌های لرنشین اطلاق می‌گردد و به معنای گستره جغرافیایی است که مردم لر در آن سکونت دارند. با این توضیح می‌توان حدود لرستان را از دشت‌های غرب خانقین و مندلی در عراق تا دشت ارژن در استان فارس در ایران و از شمال از استان همدان، تا سواحل خلیج فارس[۲۱] به صورت حدودی تعیین کرد.[۱۸][۱۹][۲۰] لرستان در طول تاریخ به مناطق کوچکتری تقسیم شده‌است.

لغت نامه دهخدا در کنار توصیف استان لرستان به عنوان یکی از تقسیمات کشوری جدید، از لرستان به معنای سرزمین محل سکونت لرها نام می‌برد:

لرستان یعنی اراضی لرنشین، و آن ناحیتی است وسیع به مغرب ایران، که از شمال محدود است به کرمانشاه و از مشرق به کوه‌های بروجرد و ملایر و از مغرب به عراق و از جنوب به خوزستان.[۲۲]

 

و سکنه نواحی واقع در شمال غربی آبدیز یکی موسوم به لکی و قسمت دیگر دارای زبان لری است. زبان لری فعلی از ترکیبات زبان ایرانی قدیم، و از حیث ترکیب کلمات با زبان فارسی شباهت تام دارد و عناصر خارجی در آن کمتر نفوذ یافته و به واسطه محصور بودن در کوه‌ها این نظر بیشتر تأیید می‌شود، در صورتی که کردستان چون در سر راه واقع بوده عناصر خارجی در آن بیشتر نفوذ یافته‌اند.

دانشنامه ایرانیکا جغرافیای گویش‌وران لر را از جنوب استان همدان (دست کم از نهاوند به سمت جنوب) تا خوزستان و استان فارس بیان می‌کند. جدا از تقسیم مردم لر به دو گروه لرهای بزرگ و لرهای کوچک، گویش لری را می‌توان به دو دسته لری شمالی و جنوبی تقسیم کرد و رودخانه دز را می‌توان به نوعی مرز دو دسته لری شمالی و جنوبی دانست که لری شمالی به زبان کردی نزدیکتر است اما در هر حال زبان لری و گویش‌های مختلف آن شاخه‌ای از گویش‌های ایرانی جنوب غربی است.[۴] به‌طور دقیق تر می‌توان گویش‌های لری را به مناطق جغرافیایی زیر تقسیم کرد:

۱. لری بختیاری: استان چهار محال و بختیاری، قسمت اعظم خوزستان، شرق لرستان[۴] و قسمت‌های غربی و جنوبی استان اصفهان.[۷]

۲. نواحی شمالی: بروجرد، جنوب استان همدان[۴][۲۳] و بخش‌هایی از جنوب استان مرکزی.[۱۰]

  1. لری بهمئی: بهمئی ،رامهرمز، بهبهان، امیدیه ٬باغ‌ملک، هندیجان، دیلم، گناوه ،دشتستان و قسمت‌هایی از لردگان.
  2. لری بویراحمدی: در شهرستان‌های بویراحمد، دنا، گچساران، باشت، دهدشت ،چرام، نورآباد ممسنی، بخشی از سپیدان، کازرون و قسمت‌هایی ازمرودشت.

۵. لری میانی: خرم‌آباد، دورود، پلدختر، دوره، اندیمشک، شوش، بخش‌هایی از جنوب استان ایلام،[۴] قسمت‌هایی از استان قزوین[۱۰] و در عراق[۲۴]

۷. لرهای کمزاری: کشور عمان و جزیرهٔ مسندم.[۲۵][۲۶][۲۷]

گویشوَران لُری

پراکندگی گویش‌وران زبان لری در ایران، سال ۲۰۱۰ میلادی طی نظرسنجی به سفارش شورای فرهنگ عمومی ایران

پراکندگی گویش‌وران لر در امتداد رشته کوه زاگرس در غرب کشور ایران و به‌طور دقیق‌تر از زاگرس میانی تا کناره‌های خلیج فارس و در غرب تا حدود میان رودان است.[۱۰] بیشترین جمعیت گویش‌وران لر در استان‌های لرستان، چهارمحال و بختیاری، کهگیلویه و بویراحمد و خوزستان است ولی جمعیت قابل ملاحظه‌ای از لرزبان‌ها در مناطقی از جنوب استان ایلام، غرب استان فارس و اصفهان و استان بوشهر ساکن هستند.[۱۰] ولی برخی از لرزبان‌ها در مناطقی از ایران پراکنده‌اند که علت این پراکندگی به‌طور عمده مسائل سیاسی به ویژه در زمان حکومت رضاشاه پهلوی صورت گرفته و از آن جمله می‌توان به لرزبان‌هایی که به استان‌های قزوین، قم و کرمان تبعید شده و هم‌اکنون بخشی از گویش‌وران لر به‌شمار می‌آیند اشاره کرد.[۱۰]
دزفولی و شوشتری نیز با اینکه به عنوان گویشی از زبان فارسی مطرح اند، به لری شبیه تراند.[۴][۱۰]
هر چه از سوی میانه زاگرس به جنوب و کناره‌های خلیج فارس حرکت کنیم گویش‌وران لر به زبان فارسی بیشتر نزدیک می‌شوند و هر چه به سمت زاگرس میانی و شمالی و به‌طور خاص مناطق کردزبان حرکت کنیم واژه‌ها و شباهت‌های واجی بیشتری میان گویش‌وران لر و گویش‌وران کرد خواهیم داشت و لری خرم‌آبادی نمونه‌ای از نزدیکترین گویش‌های لری به زبان کردی است.[۱۰]

گمان‌های غیر زبان‌شناسان

نام زبان لری در کتاب‌های تاریخی قدیمی نیامده‌است و ظاهراً زبان مردمان این ناحیه گویشی از زبان پهلوی در نظر گرفته شده‌است. پیش از بررسی‌های زبان‌شناسی نوین، برخی نویسندگان بر پایه حدس، گویش لُری را با زبان‌های کردی‌تبار مربوط می‌دانستند؛ برای نمونه دهخدا در لغت نامه دهخدا، لر (و یا لور) را نام عشیرتی بزرگ از عشایر کرد می‌داند ولی منظور از واژه کرد رمّه گردان یا چوپان است نه قوم کرد:

گروهی از کردها در کوه‌های میان اصفهان و خوزستان و این نواحی بدیشان شناخته آید و بلاد لر خوانند و هم لرستان و لور گویند.[۲۸]

یا دکتر پرویز ناتل خانلری گویش‌های لری و بختیاری را نزدیک به زبان کردی گمان برده‌است و در این خصوص می‌نویسد: «در کوهستان بختیاری و قسمتی از مغرب استان فارس ایلهای بختیاری و ممسنی و بویراحمدی به گویش‌هایی سخن می‌گویند که با کردی خویشاوندی دارد اما با هیچ‌یک از شعبه‌های آن درست یکسان نیست و میان خود آنها نیز ویژگی‌ها و دگرگونی‌هایی وجود دارد که هنوز با دقت حدود و فواصل آنها مشخص نشده‌است. اما معمول چنین است که همه گویش‌های بختیاری و لری را جزو یک گروه بشمارند.»[۲۹]

بر پایه گمانی دیگر از میان تمام اقوام آریایی، لرها از نظر سازمان زبانی رابطه تنگاتنگی با کردی زبانان و فارسی زبانان دارند؛ در حالیکه برخی پژوهشگران بیان داشته‌اند که لرها از کردها منشعب می‌شوند اما برخی دیگر از پژوهشگران معتقدند که لرها از قدیم‌الایام گروهی مستقل بوده‌اند؛ گرچه، از دو همسایه فرهنگی خویش تأثیر پذیرفته‌اند؛[۶] گرچه، لرها از نظر زبانی آشکارا با فارسی مرتبط هستند اما کارشناسان در این باره اختلاف نظر دارند که لری و فارسی از فارسی باستان منشعب شده‌اند یا از فارسی میانه. لری همچنین با کردی مرتبط می‌باشد؛ این ارتباط در گویش‌های شمالی لری بیشتر نمودار است. گویش‌های لری یک پیوستار زبانی مابین دو قطب فارسی و کردی هستند.[۶]

نمونه نوشتار

نوشتار زیر به لری خرم‌آبادی است.[۴]

ایما هوفتیئیم نٱزیکیا سائٱت چارئو چارئو نیم. ڤنو که پآ تٱئش بؽئن ئو بیار بؽئن هٱمناْ بیآر کٱردن ئو ڤ سورئٱت هٱماْ خۉشونٱ آمادٱ گرڌاٛن سی رٱئتن ویراْ قولٛاْ

آما قٱرار نی‌آن کاْ یٱک دۏ کٱس بٱئیسن د اٛشگٱفت ئو بٱقیٱ روئن ویرٱ قولٛاْ. چۉن‌کاْ ٱساسیا زیادی داشڌٱن کاْ نٱمی‌تونسٱن ڤا خۉشۊ بیارٱنشۉ، دۏ نٱفٱر مۊئن د اْشگٱفت کاْ هٱم بٱسن تاْ ئی ٱساسیت ئو هٱم ناشڌا هازر بٱکٱن کاْ ڤٱتی کاْ اینو ورمیگٱرڌن بوهورٱن.

Īmā hoft-ī-Īm nezīk-yā sāat-e čār ö čār ö nīm. vano ke pā taš b-ī-n ö biār b-ī-n hama-ne biār kerd-en ö ve sörat hama xo-šōn-e āmāda kerd-en sī ḥarekat ve taraf-e kola.

amā qerār nĪā-n ke yak dö nafar bē-Īs-an de ešgaft ö baqia rö-an vīr-e kola. čūnke asās-yā ziād-Ī dāšt-en ke ne-mĪ-tōness-en vā xo-šō bö-jr-an-ešō, dö nafar man-en de ešgaft ke ham bē-Īs-an tĪ asā-s-yā va ham enāštā-ne hāzer kon-an ke möjqē ke īn-ō ver-mĪ-gerd-an bo-hor-an

ترجمه فارسی

ما تا نزدیکی‌های ساعت چهار، چهار و نیم خفته بودیم. آن‌هایی که پای آتش بودند و بیدار شده بودند، همه را بیدار کردند و همگی به سرعت خود را برای رفتن به سمت قله آماده کردند.

اما قرار گذاشتند که یکی دو نفر در غار بمانند و بقیه به سمت قلهٔ کوه راهی شوند. چونکه اثاث‌های بسیای داشتند که نمی‌توانستند همه آن‌ها را با خود حمل کنند. دو نفر در غار ماندند که هم مراقب اثاث‌ها باشند و هم صبحانه‌ای آماده کنند که هنگام بازگشت گروه بخورند.

وضعیت امروزی زبان لری

زبان لری یکی از زبان‌هایی است که حیاتش به دلایل مختلف درون و برون قومی، در معرض تهدید است. با توجه به استفادهٔ وافر و نسنجیده از شیوهٔ واژه‌گزینی، این شیوه به مهم‌ترین عامل آسیب‌رسان به زبان لُری تبدیل شده‌است. امروزه تعامل اقوام و ملل به شکل عجیبی گسترش یافته‌است و این امر موجب تأثیرگذاری بیش از پیش بر روی یک‌دیگر در همه عرصه‌ها شده‌است. در این خصوص، تأثیر زبان‌ها بر یک‌دیگر برای بعضی از اقوام به فرصت و برای برخی دیگر به تهدیدی جدی تبدیل شده‌است. برخی از زبان‌ها به دلیل برخورداری از عوامل رشد زبان که بیش‌تر درون‌قومی است دارای فرصت و برخی دیگر به دلیل عدم برخورداری از این عوامل مورد تهدید روزافزون و خطر از دور خارج شدن هستند. به نظر می‌رسد لُری در زمرهٔ زبان‌های دستهٔ دوم یعنی زبان‌های مورد تهدید قرار می‌گیرد.[۳۰] این قوم به علت نداشتن رسم‌الخط مشخص و واحد و نیز به علت شرایط خاص زیستی خود، موفق به مکتوب نمودن آثار ادبی خود نشده و از سوی دیگر در سال‌های اخیر نسل جدید مردمان لرتبار به فارسی صحبت کردن و دوری از زبان‌های بومی گرایش پیدا کرده‌اند که هر دوی این عوامل خطری برای ادامه حیات زبان‌های مردم لر می‌باشند. پرهیز از لری صحبت کردن در میان قشر تحصیل کرده و به ویژه جامعه دانشگاهی لرها بیش از قشرها دیگر شدت یافته‌است.[۳۱]

برخی واژگان به زبان لری

برخی کلمات در زبان لری فیلی و ترجمه به فارسی: دآ= مادر/ بوٱ=پدر/ برآ=برادر/ لوچ=لب/ می می= عمه/ پاٛت= بینی/ کلاٛک=انگشت/ می= مو/ گوپ، دٱم=دهان قُل=مچ پا تا انگشتان پا/ مل=گردن/ کوک=کمر/ گیئ= شکم/ سی=برای/ داْ= داخل/ اْزگاٛل= زغال/ چیا- چوقا= تپه/ ژو= درد/

برخی کلمات در گویش بروجردی و ترجمه آنها به فارسی:نِنَه=مادر/ بواَ=پدر/بِرار=برادر/ خوآر=خواهر/لُو،لوچ=لب/ پِت=بینی/کِلِک=انگشت/دو=دهان/وِرِه=برای/زِنِشت=درد/ اِژبوژ=شپش/کِرجِنگ=خرچنگ/

برخی کلمات در زبان لوری دومنی و ترجمه به فارسی آنها: دی: مادر/ بوڤ: پدر/ کوکا، کٱکی:برادر/ بقیه کلمات با بختیاری یکی است.

برخی کلمات در زبان اچمی با ترجمه فارسی آنها: چپلاقی: پس گردنی/ کوپ: دهان/ گٱپ: بزرگ/ لوچ: لب/ خٱنٛه: خنده/ نک نک: دل آشوب بی‌قرار/ کِلیک: انگشت/

برخی کلمات در زبان لری بختیاری و ترجمه به فارسی: دا=مادر/ بٱڤاْ، بوڤاْ، بو=بابا/ برار، گٱگاْ، گو=برادر/ چپلاق: سیلی یا پس گردنی/ کٱچی=عمه/ نفت، پاٛت=بینی/ کلاٛک، کلاٛیچ=انگشت/ پٱل=مو/ قول=مچ پا تا انگشتان پا/ ماٛل=گردن/ قٱڌ=کمر/ گٱداْ، اشکم=شکم/ سی=برای/ ماٛن، مین=داخل/ ٱنگشت=زغال/ چوقا=تپه/ زناٛشت=درد/


برخی کلمات در زبان لری رامهرمزی و ترجمه آن‌ها به فارسی: دا، دالکٱ=مادر/ بوٱ=پدر/ آمٱ=عمه/ گۊ، گیو=برادر/ دٱدی= خواهر/ قفا=پس گردنی/ نوفت=بینی/ پنجٱ= انگشت/ کوم=شکم / می=مو / پیل=پول / سی=برای / مؽن=داخل / تۉ=اتاق/ کور=پسر / دوتٱر=دختر / دزی=دزدی / هوناْ=خانه / خین=خون / میرٱ=شوهر / پیا= مرد / بٱهیگ=عروس

 

 

 

 



تاريخ : جمعه نهم آبان ۱۳۹۹ | 22:8 | نویسنده : علی مهری بابادی |


طوایف بختیاری مجموعه‌ای از طایفه‌های ایل بختیاری که یکی از قدیمی‌ترین ایلات فلات ایران می‌باشند و در بخش‌های جنوب‌غربی، غرب و تا حدودی، جنوب ایران، زندگی می‌کنند. از نظر تقسیمات استانی، طایفه‌های ایل بختیاری، تقریباً در تمام استان‌ چهارمحال و بختیاری و شمال استان خوزستان، جنوب و جنوب‌شرقی استان لرستان، جنوب‌غربی و غرب استان اصفهان، شمال و شمال‌غربی استان کهگیلویه و بویراحمد پراکنده می‌باشند. ایل بختیاری به گویش بختیاری که یکی از گویش‌های زبان لری است تکلم می‌کنند.
ایل بختیاری دارای تقسیمات خاص طایفه‌ای است، که پیشینه آن به اواخر قرن پانزدهم و اوایل قرن شانزدهم میلادی بازمی‌گردد و به‌عنوان نمودار اجتماعی ایل بختیاری شناخته می‌شود و بر پایه آن، طوایف بختیاری به دو شاخه هفت‌لنگ و چهارلنگ تقسیم می‌شوند. هر یک از این دو شاخه، به نوبه خود، از چند باب (بلوک) تشکیل شده و هر باب (باو)؛ از چند طایفه، هر طایفه؛ از چند تیره و هر تیره؛ از چند تش و هر تش، به نوبهٔ خود، از چند اولاد و هر اولاد نیز؛ از چندین خانوار، (که کُر بُوو؛ بمعنای پدر و پسر، نیز خوانده می‌شود) تشکیل شده‌است. خانوار کوچکترین بخش، در تقسیمات و ساختار اجتماعی ایل بختیاری محسوب می‌شود.

 

 

تقسیمات طایفه‌ای

ایل بختیاری به دو شاخه اصلی؛ هفت‌لنگ و چهارلنگ تقسیم می‌شود. شاخه هفت‌لنگ از ۴ باب (رده) تشکیل شده‌است که عبارتند ار: بابادی باب، بهداروند، دورکی، دینارانی شاخه چهارلنگ نیز به ۵ باب (در گذشته؛ بزرگ طایفه خوانده می‌شدند) که شامل: محمود صالح، ممی‌وند، زلکی ،موگویی و کیان ارثی تفکیک می‌گردد که بزرگترین باب بختیاری ایل بابادی باب می‌باشد.

 

جدا کننده متن وبلاگ لاينر وبلاگ

هفت‌لنگ

شاخه هفت لنگ شامل چهار باب می‌باشد که عبارتند از:

 

جدا کننده متن وبلاگ لاينر وبلاگ

بابادی باب بزرگ

بابادی باب که بزرگترین ساختار ایلی را دربین قوم بختیاری دارد به طایفه‌های زیر تقسیم می‌شود.

 

جدا کننده متن وبلاگ لاينر وبلاگ

بهداروند

بهداروندبه طایفه‌های زیر تقسیم می‌شود:

 

جدا کننده متن وبلاگ لاينر وبلاگ

دورکی

دورکی، به طایفه‌های زیر تقسیم می‌شود:

 

جدا کننده متن وبلاگ لاينر وبلاگ

دینارانی

دینارانی، یا دینارونی به طایفه‌های زیر تقسیم می‌شود:

جدا کننده متن وبلاگ لاينر وبلاگ

جدا کننده متن وبلاگ لاينر وبلاگ

چهارلنگ

 

شاخه چهارلنگ شامل پنج باب می‌باشد، که عبارتند از:

 

جدا کننده متن وبلاگ لاينر وبلاگ

محمود صالح

باب محمود صالح، یا مَمصالح، به طایفه‌های زیر تقسیم می‌شود:

طایفه محمودصالح (مَمصالح) شامل:

اُورش

مُمجِلاردین (محمد جلال الدین)

آدِگار

قُلی

آل دَویت (عالی داوود)

کافِلی

طوایف وابسته شامل:

مُمزایی

آرپناهی

دودانگه

کُتکی

شیخ سلیمان احمد (شیخ کاردان)

سادات شاهزاده عبدالله (پیر شاه قطب الدین)

شیخ برهان عالی

لیوسی

گوروی

موزرمِنی

اُورَک

باوا

هارونی

بِرون

زلکی

 

جدا کننده متن وبلاگ لاينر وبلاگ

زلکی، یا زلقی به طایفه‌های زیر تقسیم می‌شود:

 

جدا کننده متن وبلاگ لاينر وبلاگ

ممی‌وند

ممی‌وند، یا میوند به طایفه‌های زیر تقسیم می‌شود:

 

جدا کننده متن وبلاگ لاينر وبلاگ

موگویی

موگویی، یا موگهی به طایفه‌های زیر تقسیم می‌شود:

 

جدا کننده متن وبلاگ لاينر وبلاگ

کیان ارثی

کیان ارثی، یا کیانرسی، به طایفه‌های زیر تقسیم می‌شود:

جدا کننده متن وبلاگ لاينر وبلاگ

 

نحوه پیدایش تقسیمات

 

در گذشته، گردش حکومت سنّتی ایلیاتی به‌وسیله مالیات سرانه‌ای بوده‌است، که از دامداران می‌گرفتند و اقتصادِ حکومت خان‌ها بر اساس همین مالیات بود. این مالیات بر اساس میزان تولید فرآورده‌های دامی به نوع مراتع و وسعت آن و شمار دام و شمار نفراتی که در ایل، قدرت کارایی در امر تولید دام و پرورش آن را داشته‌اند، بستگی داشته‌است.

همه بختیاری از لحاظ گرفتن مالیات به دو بخش عمده تقسیم می‌شد: از یک بخش که دام زیادتر و مراتع بهتر داشته‌اند، مالیات بیشتری دریافت می‌شد و از بخش دیگر مالیاتِ کمتر. واحد گرفتن مالیاتِ دامی در ایل، بر حسب مادیان تعیین می‌شد. برای هر رأس مادیان، سالانه مقداری پول، ۳۰–۱۰ ریال؛ به معیار آن زمان دریافت می‌کردند.

جدول اخذ مالیات چهارلنگ‌ها، به شرح زیر بوده‌است:

یک رأس مادیانیک رأس (۴ لنگ) مادیان۱۰ریال مالیات
چهار رأس گاویک رأس (۴ لنگ) مادیان۱۰ ریال مالیات

چون یک رأس مادیان، برابر واحد گرفتن مالیات دامی به معنی چهار لِنگ (چهار پا) محسوب می‌شده، افراد این منطقه که مشمول پرداخت این نوع مالیات بودند، به چهارلنگ معروف شدند.

گروه دیگر، که جمعیتی بیشتر داشتند، مقدار مالیات را به اندازه هفت لِنگ مادیان، یعنی ۲ رأس مادیان (=هشت لنگ)، منهای یک لِنگ، یعنی هفت لنگ مادیان می‌داده‌اند. روی این اصل، مردم این منطقه، به نام هفت لنگ معروف شدند.

یک رأس مادیان + ۳ لنگ مادیان۷ لنگ مادیان۱۷/۵ریال مالیات
هفت رأس گاویک رأس مادیان۱۰ ریال مالیات

جدول اخذ مالیات هفت لنگ‌ها، به شرح زیر بوده‌است:

یک مادیان = ۱۰ریال مالیات

در مورد همین مالیات گرفتن، خان‌ها به دلایل سیاسی در خود ایل و نزدیکی و دوری طایفه‌ها به خان‌ها، بین طوایف فرق می‌گذاشتند و به بعضی‌ها امتیازاتی می‌دادند. گرفتن مالیات توسط کلانتران ایل انجام می‌گرفت و در عوض خود این کلانتران از پرداخت مالیات معاف بودند.

 

 

سازمان اجتماعی

یکی از ویژگی‌های سازمان اجتماعی ایل بختیاری، وجود واحدهای متعددِ اجتماعی و در هم تنیده در داخل ایل است که درجه بسیار بالایی از گروه‌بندی عمودی، در سطوح مختلف درآن جلوه‌گر است. ساختارِ اجتماعی از یک سیاه چادر آغاز گشته و تا ایل ادامه می‌یابد. در تقسیمات سنتی عشایر بختیاری، هر تَش به چند اولاد تقسیم می‌گردد، که در گویش بختیاری، بدان کُربَو (پسر و پدر) نیز می‌گویند. هر اولاد از حدود ده‌ها خانوار تشکیل می‌گردد و بطور متوسط هر خانوار، داری یک بُهُون (سیاه چادر) است، که واحد مسکونی عشایر بختیاری به حساب می‌آید.

 

 

سیاه چادر

هر چادر مأوای یک خانوادهٔ بختیاری است که به آن مال نیز می‌گویند.

اولاد

هر اولاد مشتمل بر سه تا دوازده سیاه چادر یا بیشتر است که خانوادهٔ گسترده‌ای است و اردو نیز خوانده می‌شود.

تَش

 

مجموع چند اولاد، تش نامیده می‌شود. سرپرستیِ هر تش را فرد کاردان و فعالی از همان تَش به‌عهده دارد که به ریش‌سفید مشهور است.

تیره

درطوایفِ مختلف بختیاری هر تیره به چند تش تقسیم می‌گردد. در کوچ‌ها، اردوهایی که با هم خویشاوندند به صورتِ واحدهای کوچنده (تیره) -که جمعیت هر کدام به چند صد نفر بالغ می‌شود- گرد هم می‌آیند، بنابراین مجموع چند تش، که همگی با هم خویشاوند هستند را یک تیره می‌نامند.

طایفه

از ترکیبِ تیره‌ها، طایفه به وجود می‌آید که جمعیتِ بزرگترینِ آنها (مانند:بابااحمدی، بابادی، بهوند، اورک، گندلی، منجزی) به ۳۰۰ تا ۴۰۰ هزار نفر می‌رسد.

باب

باب یا بلوک، نتیجهٔ ترکیبِ چند طایفه است. (مانند: بختیاروند، کیان ارثی، دورکی، محمود صالح) ولی هیچ نسبت خویشاوندیی بین طوایف یک باب وجود ندارد و به مجموع چند طایفه که از نظر جغرافیایی نزدیک به هم زندگی کرده‌اند، باب گفته می‌شود.

شاخه

چند باب با هم یک شاخه می‌سازند. ایلِ بختیاری در کل دو شاخهٔ اصلی دارد که چهارلنگ بختیاری و هفت‌لنگ بختیاری هستند.

 

 

چهارلنگ و هفت لنگ

 

هفت لنگ و چهارلنگ دو شاخه مهم مردم بختیاری‌اند. هر چند که این دو شاخهٔ ایل بختیاری از نظر فرهنگی، تفاوت چندانی با هم ندارند، اما پراکندگی محل سکونت، باعث ایجاد تفاوتِ نه چندان زیادی، در گویش و لهجه آن‌ها شده‌است، که در مجموع هر دو شاخه، به گویش بختیاری سخن می‌گویند.چهارلنگ بختیاری از پنج باب تشکیل شده‌است و شاخه هفت لنگ شامل چهار باب می‌باشد.

ایل

هر یک از این باب‌ها یا بلوک‌ها به یکی از دو شاخه ایل بختیاری، یعنی هفت‌لنگ و چهارلنگ تعلق دارند.

این قبیل واحدهای اجتماعی، محیط‌هایی هستند که همبستگی واقعی -نه تنها در حالات نزاع با گروه‌های دیگر- بلکه در امور روزمره کار تولیدی نیز، در داخل آنها برقرار است. گله داری، کاشت و برداشت محصول را اعضای هم‌نیای هر اردو یا طی کوچ، اعضای هم‌نیای تیره مشترکاً انجام می‌دهند. در این سطح، خانواده‌های به‌هم پیوسته دقیقاً در حکم گروه‌های صنفی‌اند.

 

 

 



تاريخ : یکشنبه هجدهم خرداد ۱۳۹۹ | 18:23 | نویسنده : علی مهری بابادی |

جدا کننده متن وبلاگ لاينر وبلاگ

 دراین مقاله سعی شده است تا با بررسی اجمالی پیشینه طایفه بابادی یک شناخت نسبی به خواننده محترم ارائه شودوتلاشی است در جهت ایجاد انگیزه محققین وصاحبان قلم بابادی وبختیاری که دراین زمینه به بررسی ابعاد بیشتری ازتاریخ آن طایفه بپردازند بنابراین ادعای یک نتیجه و نظریه قطعی را نداشته و علاقمندان را به مطالعه بیشتر دراین خصوص دعوت می نماید

بررسی پیشینه طایفه بابادی

پیشینه تحقیق

طایفه بابادی یکی از چهارباب بزرگ شاخه هفت لنگ بختیاری است که با قدمتی دیرینه ریشه در کوهسار لربختیاری دارد .سکونتگاه گرمسیری بابادی ها از قدیم الایام ،حول وحوش مناطق کوهستانی شمال لالی یعنی محدوده کوهستانی آرپناه ، گریوه ،پبده ،باباروزبهان ،جاستون شه واطراف شاه مال بابادی امروزی بوده است که به مرور به مالکیت سرزمینی آنها افزوده شد . همچنین قلمرو سردسیری آنها از دیرباز در مناطقی از کهرنگ وبازفت و درمقاطعی املاکی از میزدج ونیز مناطق اطرافگندمان وحدود خانمیرزا بوده است .

از نظر ساختاری باب بابادی از تیره های عالی انور، گاشه ،گله به اتفاق تیره ویا تشهای وابسته بعلاوه طوایف شش گانه راکی تشکیل یافته است ،همچنین برخی طوایف عالی محمودی ، سادات ممبینی و شیخ رباط خود را منتسب به طایفه بابادی می دانند. در روایات محلی لقب بابادی را برآیندی از القاب « بابادین » یعنی بابای دین یا کسانی که در منطقه زودتر به دین اسلام مشرف شده اند همچنین تحول یافته «بابا اودی» می دانند که شاید لقب شخص عارف مسلک یا مکان مقدسی بوده باشد که منطقه ای به نام اودی نیز مشهوراست .به باور اهالی پس از ورود امام رضا به منطقه جهت عبور به فلات مرکزی وعزیمت به خراسان ،بزرگان بابادی از وی پذیرایی و حمایت داشته اند لذا بدین القاب شهرت یافته اند .برای بررسی بیشتر پیشینه این طایفه با سه دسته منبع مکتوب مواجه هستیم :

ا- اشارات نویسندگان بویژه نویسندگان خارجی 2- کتاب تاریخ ایل بختیاری (اسکندرخان عکاشه )

3- تذکره سید محمد پرهیزگار یا تذکره شاه مال بابادی

در دسته نویسندگان متفرقه نظریه مشهور ویلسون در نشریه آسیای مرکزی مورخ جولای 1926م بدون استناد به هیچ منبع واستدلالی بابادی ها را طایفه ای خشن وطغیانگر از نژاد قبیله ارزق معرفی می نماید ومعتقد است که آنها در زمان خلفای عباسی پس از کوچ از بصره به اطراف اهواز و منطقه گرمسیری بختیاری در اندیکا آمده واقامت گزیده اند ودر دوره نادر شاه به جنگ ومبارزه بر علیه او پرداختند .هنری فیلد در کتاب مردم شناسی ایران به استناد گزارش لایارد به انجمن پادشاهی جغرافیایی می نویسد : دینارونی ها از شاخه بابادی ها هستند که درسال 1831میلادی از اصفهان (احتمالا چهارمحال ) به مالمیرکوچ کرده اند .هرچند این گزارش نیز بدون منبع و مرجع مستند مشخصی است اما همچنانکه گفته شد برخی تیره های دینارونی ریشه اجدادی خود را به بابادی ها می رسانند.سردار ظفر نیز در خاطرات تاریخی خود عمده تیره های دینارونی را عالی محمودی و بابادی هفت لنگ برشمرده است (امیری ،مهراب ،1385).

منبع مهم دوم ،کتاب ارزشمند تاریخ ایل بختیاری تالیف اسکندرخان عکاشه در شرح نسب و احوال طایفه بابادی و خاطرات و معلومات وی از بختیاری می باشد .وی در ذکر اسامی اجداد خوددر صفحه 12کتاب چنین آورده است : حبیب الله خان بن اسدالله خان بن موسی خان بن موسی خان بن اسدالله خان .....شیخ باقر بن شیخ محمدرضا بن شیخ عبدالله بن شیخ مهدی که اعقاب چند نسلاً بعد نسل به شیخ ....رضا که ملقب به شیخ بادآورد است می رسد واین طایفه وقبیله امروزی که مسمی به بابادی است و بنده ازاین طایفه شمرده می شوم بابادی اصل وفرع با توابع یک قسمت عمده هفت لنگ بختیاری است به پنج تیره منتسب می شود: عکاشه ،عالی انور،راکی ،گله ،ململی .

وی در ادامه تشریح می نماید که پیرو مهاجرت امام رضا (ع) در سال 201ه ق و طی مسیر در منطقه کنونی بنه وار خلیل خان و تلوک شیخ محمدرضا خود را به امام رسانده و امام از سرعت عمل وی خوشنود شده و او را بادآورد خطاب نمود .همچنین بادآورد مذکور با کشتن یک زوج گاو نر زراعی از امام پذیرایی ومیزبانی نمود .حضرت یک کشکول ویک رقم به وی عنایت فرموده وبادآورد مزبور را جزو خدمه واصحاب به شمارآورد .اسکندرخان اذعان نموده است که شیخ محمدرضا بادآورد با سه یا چهارپشت به عکاشه ابن محصن اسدی از اصحاب خواص حضرت رسول (ص)می رسد ودر صفحه 16مرقوم نموده است که این لقب بادآورد از کثرت استعمال الفاظ لری به بادی وبه تدریج ومرور مشهور به بابادی شد ونتیجتاً«یک شعبه از بابادی حالیه ،بابادی عکاشه است که همان عکاشه عرب باشد وبه زبان الوار گاو شه می خوانند ».

دسته سوم از منابع مهم قابل بررسی تذکره معروف به شاه مال بابادی و نیز دستنوشته های تاریخی است.

تذکره منسوب به شاه مال بابادی شامل سه بخش اصلی است ؛بخش اول نسب امامزاده از آدم تا خاتم ومعرفی دوران صدراسلام وائمه معصوم (ع )واولاد آن .بخش دوم آن مربوط به شرح مسافرت واقدامات سید محمد پرهیزگار و فرزندش ابراهیم معروف به شاه ابوالقاسم وبخش سوم آن ذکر ومعرفی آستانه ها وطوایف مرید وسهم نذورات آنان به متولیان بقعه می باشد که در کتابی تحت عنوان زیارتگاههای بختیاری به قلم فریبرز فروتن رونویسی وتشریح شده است .به نظر فروتن مطالب تذکره مربوط به وقایع عصرمامون عباسی ومصادف با مسافرت وعزیمت امام رضا به ایران است . کاتب در سال 701هجری قمری از روی اطلاعات قبلی کتیبه راتنظیم کرده است و رونویسی فعلی در عصرناصرالدین شاه قاجار نگارش شده است ،نام تعدادی شهود از سادات امامزاده در آن گواه شده است که بررسی زمان حیات آنان قابل اهمیت می باشد.همچنین همین وقف نامه طی مقاله ای توسط مردم شناس فقید جمشید صداقت کیش تحت عنوان «نام برخی از ایلات وعشایر فارس در وقف نامه سال701ه ق.مربوط به امام زاده محمد،روستای ساران بالا»

از میان 26 وقف نامه پراهمیت دانسته شده و مورد بررسی قرارگرفته است . روستای ساران بالا در دهستان کامفیروز از توابع مرودشت و اردکان استان فارس می باشد .ایشان گزارش کرده است که در سطراول صفحه 74تاریخ «سنه احد وسبعمائه »یعنی 701 ه ق وتاریخ موقوفات آن محرم 1127ق با تاریخ بازنویسی 1281ه ق می باشد که بدون تردید دچار تغییراتی شده است .وی تعداد صفحات وقف نامه را که بصورت کتابچه است 77صفحه نقل می کند و محتوای آن را در سه دسته بیان نموده است :

الف -دراین شجره النسب ،شرح حال وکرامات سید محمد به همراه چهارده معصوم (ع) آمده است .

ب – میزان موقوفات جنسی وملکی این امامزاده مشخص شده است .

 

پ- نام بخشی از ایلات وعشایرفارس در آن درج شده است (به همراه قبایلی ازلر ،کرد ،ترک وعرب ).

دراین وقف نامه سید محمد پرهیزگار ملقب به سید تاج العارفین عنوان شده است و از سه معیار «کردان» ،«طایفه » و «جماعت » جهت دسته بندی طوایف وایلات مرید امامزاده استفاده شده است که بارمفهومی آن ها کاملا مشخص نیست چراکه بعنوان مثال درجایی واژه جماعت راکی و درجایی دیگر کردان بکار رفته است .

بطور خلاصه و به نقل مضمون از فروتن در تذکره روایت شده است که سید محمد از بغداد به قصرشیرین رفت چهل نفر او را همراهی داشتندو در ادامه اشاره برحضور سید محمد درمیان اهل عظمای خراسان وطوس واستقبال آنها دارد پس ازآن از طریق قلعه سیمره و راه خرم آباد به دارالیهود (یکی از مناطقی که به دارالیهود مشهور بود اصفهان است )وارد شد، ازآنجا به سزار در کوههای بختیاری آمد ه ، سپس متوجه محمود آباد که بعدها به نورآباد مشهور شد آمده به بنای مسجدی مشغول گردید .شتر زینل بابادی وگاو عبدالله بابادی که به گاوسیاه بابادی مشهوراست گچ وسنگ و آرد بواسطه فعله می آوردند تا یکساله تمام شد . بدلیل حضورسید محمد درآن منطقه جمعی از اصحاب به عناد و جنگ با اتابک زینل بابادی حاکم آن حدود پرداختند که پس از گرفتاری و مشاهده کرامات وی که در بختیاری به شاه خراسان معروف است مرید و معتقد به اسلام شدند .

تذکره امامزاده صراحت دارد که اتابک زینل بابادی و عبدالله گاو سیاه به اتفاق الوس و قبیله خود ، به آیین مقدس مذهبی درآمده اند که امامزاده وپدرش داشته اند .این اتابک زینل که حکمران نیز نامیده شده است با اتباع خویش به حمایت از سید محمد پرهیزگار پرداخته ،در راه پیشبرد اهداف وی مساعی خود را هماهنگ ساخته تا آنجا پیشرفت که مذهب تشیع را آیینی همگانی ساخت .طایفه ای که اتابک زینل بدان منسوب است یعنی بابادی هم اکنون به اقرب احتمال امکان دارد که هسته مرکزی تمامی طوایفی بوده که بعد ها ودر زمانهایی نزدیک به زمان ما ،بیشترین ،طوایف هفت لنگ را تشکیل داده اند .(فروتن ،صص 18-19).

در ادامه اشاره شده است که جماعت کردان یا گردان پهلوانی و مال احمدی ،گردان حیدری و احمد گرشاسبی با اخوان قرقانلی و گردان اکبری از نسل آن پادشاه عظیم الشأنند که زینل بابادی باشد .در قسمتی از تذکره اشاره به چراگاه رمۀ عبدالله گاوسیاه بابادی در زمین بازفت شده و نیز عبدالله گاو سیاه بابادی بر فرزندان خود واجب نمود که هرساله باید به جهت آب وهیمه کشیدن مطبخ پنج رأس گوسفند وجهت تعمیر بارگاه یک هزار کپکی نقد پرداخت نمایند .در تذکره به موقعیت مکانی مقر سید محمد وبقعه مبارک فرزندش سید ابراهیم که همان شاهزاده ابوالقاسم باشد درجزایر بین الشطین در زمین لاله تاکید شده است .....سید ابراهیم بن سید محمّد پرهیزگار در جای کنار رفته تا سه روز پیدا نشد چون از آن مغاره (غار یا شکاف ) پیدا شد گفتند یا ابراهیم کجا بودی فرمود : مرا به حج بردند وزیارت کردم بعد از چهار روز دیگر شب جمعه نوزدهم ماه المبارک بجوار رحمت حق واصل شد وسه نفر سبزپوش ازآنجا بیرون آمدند ونعش مبارک او را برداشته در آن مغاره بردند (فروتن ،ص41 ).

همچنین سند دستنوشته قدیمی با احتمال قدمت در دوره زندی یا اوایل قاجاری نیز که بخشی از یک کتابچه تاریخی است و متاسفانه تنها یک برگ آن در دسترس ورویت قرار گرفته اشاره بر پیشینه و انساب طایفه بابادی دارد وبطور خلاصه چنین اشاره وبرداشت شده است که عالی از گتوندی نامی بوجود آمده است که این گتوندی نسب به زینل بابادی برساند و زینل وعبدالله بابادی دو برادر بودند که در کوه گریوه (کوه ومنطقه ای کوهستانی در حوالی بابا احمد وبنه وار کنونی )ساکن بودند .....

بحث و بررسی

 

بعلت برخی تناقضات وابهامات وروایات افسانه گونه که ناشی از عدم بهره گیری کاتب از مستندات ومنابع تاریخی بوده است ،حقیقتا نتیجه گیری از تذکره را دشوار وپیچیده نموده هرچند با این وجود از اهمیت و ارزش آن کاسته نمی شود وشاید بایک بررسی جامع ادواری توسط کارشناسان بتوان به نتیجه مطمئن تری دست یافت .

چنانکه از تذکره بر می آید ومعرفی نموده است سید محمد پرهیزگار مذکور فرزند امام موسی کاظم (ع) بوده که دامنه فعالیتش بسیاری از مناطق کشور بویژه مناطق جنوبی وغرب کشور را در برداشته و بعلت موقعیت خاص مکانی ،شاه آباد فعلی ( شاه مال بابادی یا شاه گردن بلند ) در سرزمین لاله (لالی ) را مرکز فعالیت و استقرار خود قرار داده بود و اقدامات وی مقارن با حکومت مامون عباسی روایت شده است ولیکن روایتهای محلی اشاره و تاکید بر حضور امام رضا (ع) در منطقه دارد .براساس اینکه این دو بزرگوار برادر هستند باز هم دریک مقطع زمانی بوده اند واحتمال براین است که امام رضا پس از حضور در منطقه وطی مسیر قسمتی از خاک بختیاری جهت ورود به منطقه اصفهان و مسیر مرکزی کشور بنابه دلایل سیاسی و دیگری منصرف شده واز راه جنوب به شیراز رفته واز آنجا به خراسان رفته باشند حال این سوال پیش می آید که چرا تذکره هیچ اشاره ای به این مهم و نقش امام رضا نداشته است ؟ جواب این پرسش دراین می تواند باشد که اقارب و بستگان امام رضا مدت کمی بعد از وی شاید هم بعد از شهادت یا جهت پیشگیری ازکشته شدن وی به ایران آمدند .

در برخی منابع تاریخی آمده است که سید محمد در زمان خلافت مامون عباسی به همراه شیعیان ونزدیکان اهل بیت به قصد دیدار حضرت رضا از مدینه به طوس حرکت کرد به همراه برادرش احمد بن موسی وارد فارس شد وبا جنگی نابرابر با حاکم فارس روبه رو گردیدند سپس مخفی شده وبه کتابت قرآن مشغول شد .بنابر منابع تاریخی قبر مطهر وی در زمان اتابک بن سعد زنگی در محل شهادت برادرش احمدبن موسی پیدا شد .

مهاجرت امام زادگان به ایران، تحت تأثیر رویدادهای قرون اولیه اسلامی، در چهار دسته صورت گرفته است:

الف- عده ای از بنی هاشم به همراه حضرت رضا (ع ) به ایران مهاجرت نمودند. (عیون اخبار رضا ج۷:۳۷۸) یکى از کاروان ها به سرپرستى برادر حضرت رضا (ع ) به نام احمد بن موسى (شاه چراغ) بود که از هفتصد نفر تشکیل مى شد. کاروان دیگر، کاروان حضرت معصومه (س) بود که از چهار صد نفر تشکیل مى گردید (رک. شریف قرشی، ۱۳۷۲).

ب- بسیاری از امام زادگان در برابر خلفای اموی و عباسی خروج نموده، به ناچار به سمت مناطق کوهستانی و یا دور دست و امن ایران متواری شده و در گوشه و کنار ایران پراکنده شدند.( ابن اثیر ،1351 :۳۰۷، نیز نک زنگنه1373: 186-180).

ج-در اثر فشار و کشتار بنی هاشم توسط عمال بنی امیه و بنی عباس، بسیاری از امام زادگان جلای وطن نموده، به طرف ایران مهاجرت کردند و به دولت ها و حکومت های محلی شیعی ایران پناه آوردند (زنگنه ،1373 : 196-180).

د- بسیاری از امام زادگان با هدف ترویج دین و مذهب از طرف ائمه به ایران مأمور شده اند.

سلطان الواعظین شیرازی می گوید: در آخر قرن دوم هجری که مأمون، حضرت امام رضا(ع) را جبراً ولیعهد خود نمود و به طوس برد، بعد از مدتی برادران امام، به شوق زیارت ایشان به سمت خراسان عزم سفر کردند. در این سفر، جناب سید امیر احمد و جناب سید علاءالدین حسین، برادران معظم و جمع کثیری از برادرزادگان و بنی اعمام و اقارب و دوستان حضور داشتند. طریق مسافرت به طوس در آن زمان غالبا از راه کویت،بصره، اهواز، بوشهر و شیراز بوده است.(12)

در این مسیر نیز عاشقان زیادی به این کاروان پیوستند و جمعیتی بالغ بر پانزده هزار نفر از زن و مرد را به وجود آوردند. خبر به مأمون رسید و او دستور صادر نمود که تمامی حکام بلاد در هر جا که قافله بنی هاشم و علویان را دیدند، مانع از ادامه حرکت ایشان شده و آنها را به مدینه بازگردانند، البته در بعضی کتب این طور آمده که در هر جا آن ابوتراب (احمد بن موسی (ع)) را یافتید به قتل برسانید.(13)

مسلما اگر غرض از این هجرت ،صرف دیدار امام بود ،معقول نمی آمد که ایشان کار را به جنگ بکشانند؛ در واقع این هجرت به منظور قیام بر علیه خلیفه بوده است. قیامی که انگیزه آن آگاه شدن احمد بن موسی(ع) از توطئه قتل امام و یاری وی، در دفع توطئه مأمون ذکر شده است(15) با پایان جنگ خونین حاکم فارس با علویان ، عده ای از سران اصلی به صلاح دید سید احمد بن موسی (ع) به اطراف و اکناف پراکنده شدند..(16)

سال کتابت اصلی تذکره یعنی سال 701قمری که نویسنده قبلی نیز از روی اسناد وروایات قبلی بازنویسی نموده مصادف است با سالهای حکومت نصرت الدین احمد اتابک لر بزرگ که در زمینه امور فرهنگی ودینی اهتمام نمود و راهها و مدارس وخانقاهای بسیاری در منطقه ساخت . در روایتهای محلی تاسیس بنای مرقد وبقعه را به هلاکوخان نسبت می دهند که بنظر می رسد بنای اولیه آن در همان دوره ایلخانیان ومصادف با اتابکان لر صحیح به نظر می رسد .

در استان خوزستان بسیاری از آرامگاه ها به امام زاده هایی تعلق دارند که توسط عمال عباسیان به شهادت رسیده اند از آن جمله امام زاده احمد برادر امام رضا (ع) که در رأس کاروانی وارد ایران شد و جملگی کاروان به شهادت می رسند( برای اطالاعات بیشتر رک. بخش دوم کتاب فقیه محمدى،1384) .

در دوران آل بویه، به ویژه عصر حکومت عضدالدوله دیلمی، توجه و اهتمام زیادی به مرقد امامان و عتبات عالیات شد. این پادشاهان شیعی تلاش گسترده ای در توسعه، بازسازی و تزیین مقبره ها و زیارت گاه های امامان انجام دادند. (قاعدان ،1382: 106 نیز نک ابن اثیر1351، ذیل حوادث سال 371 ق) .

از قرن سوم هجری به بعد با رواج گرایش های عرفانی و تصوف شاهد ظهور پدیده هایی به نام خانقاه و زاویه هستیم که در آغاز بیشتر سبقه عبادی داشته است. پس از حمله مغول این گرایش ها تشدید شدند و از دوره ایلخانی تعدادی از خانقاه ها با کارکرد هایی هم چون محل عبادت و چله نشینی، تدریس شریعت های دینی شکل گرفتند که پس از مرگ شیخ به محل تدفین شیخ تبدیل شده اند. گسترش این خانقاه ها در دوره ایلخانیان به حدی بوده است که نیمی از بناهای این دوره را مقابر تشکیل می دهند. (گدار1366: 337).

رواج گرایش های عرفانی و تصوف از قرن سوم هجری به بعد و ایجاد خانقاه ها و مدارس صوفیه و تبدیل شدن این اماکن به محل دفن صوفی، شیخ، مرشد، پیر و بابا و تشدید این گرایش ها پس از حمله مغول، به طور کلی از جمله عواملی هستند که در پیدایش و توسعه آرامگاه ها و بقاعی که هم اکنون تحت عنوان، بقعه، آرامگاه، مقام، خانقاه و جز آن شناخته می شوند، نقش داشته اند.برنارد اوکین به رقابتی که برای ساخت مقابر در بین امیران دوره تیموری وجود داشته، اشاره کرده است. (اوکین،1386: 402)

قرن چهارم و پنجم‌، دوران رشد شیعه در تمامی جهان اسلام و از جمله ایران بود. آن زمان‌، تشیع‌ِ در ایران هم‌، به دلیل فعالیت علمی شیعیان در بخش‌ مرکزی‌اش و همچنین حمایت‌های آل بویه و وزرای آنان‌، پیشرفت هایی داشت‌. طی‌ّ دورانی که تشیع در شام زیر فشار ممالیک بود، تشیع در ایران به آرامی رشد کرد.

با روی کار آمدن سلسلة صفوی و رسمیت مذهب تشیع ، بازسازی، تعمیر و تزیین، و تکمیل و یا ساخت ابنیه بر مدفن امامان و امام زادگان رونق چشمگیری یافت. صفویه در عین اینکه تشیع را رکن عمده دولت خویش ساختند، تصوف را رکن دیگر آن تلقّی کردند و در نهضت انقلابی آنان بود که تصوف و تشیع به هم امتزاج یافت (زرین کوب،۱۳۸۵ :230).در دوره صفوی بسیاری از امام زاده های موجود در ایران موجودیت فراموش شدۀ خود را باز یافتند"(غروی،1376: 164).

در هر حال تذکره حاوی نکات ارزشمندی است که می تواند مورد استناد محققان تاریخی بختیاری قرار گیرد، لیست امامزادگان و عارفان منطقه از جمله آنها است که هم اکنون نیز مورد احترام واقبال مردم بختیاری قرار دارند واشاره شده است که یاران سید هر کدام به جبالی فرستاده شدند تا ازمواضع دین وشریعت اسلام وتشیع دفاع وحراست نمایند و برای هرکدام مخارجی جهت تعمیر آستانه منوره ومساجد ومدارس وخوانق تعیین کرد که هرساله حمل ونقل آستان ملک آشیان نمایند وتسلیم وارثان سید محمد معظم الیه کنند ، که این مهم نیز میتواند از منظر بررسی تاریخ گسترش ونفوذ تشیع در منطقه بختیاری وبویژه مرکزیت قلمرو طایفه بابادی حایز اهمیت و توجه باشد . یکی از ویژگی های آرامگاه‌های مذهبی، توجه به حفظ و نگهداری و تعمیر و توسعه آنها توسط پیروان و مریدان آنها بوده و به همین خاطر است که به طور مکرر شاهد گسترش، نوسازی، تعمیر و تزیین آنها در دوره های مختلف هستیم ودر این تذکره نیز شاهد هستیم که نام برخی عارفانی که در دوره های بعدی در منطقه فعالیت وپیروانی داشته اند به آن اضافه شده اند . همچنین اشاره وقید نام اماکن سرزمین بختیاری از جمله سزار،تمبد (تنبل )،شیمبار،کوتوک ،بازفت ، شلا،کهمفه ،دشت لاله (لالی) ،منار،مازر،قریه مانجز و......از مزایای سند مذکور می باشد .

باتوجه به منقولات و تفاسیر فوق که جهت شناسایی بیشتر وبهتر پیشینه بابادی که سوال اصلی نوشتار را در برمی گیرد آمده است نقل ونظرمحترم مرحوم اسکندرخان مورد شک وتردید قرار می گیرد چرا که وی نسل وانساب خود را به شیخ باد آورد در زمان امام رضا (ع) وماقبل آن به عُکاشه عرب و صحابه پیامبر می رساند.در بررسی بیشتر می یابیم که عکاشه بن محصن بن حُرثان بن قیس بن مره ....بن اسد ... از متحدان بنی عبد شمس که در زمره یاران پیامبر درآمد و کسی است که پیامبر در مورد او فرمود بدون حساب وسوال وارد بهشت می گردد.ازجمله دلایلی که میتوان در رد این فرضیه عنوان نمود اینکه :

هیچگونه منبع و روایتی مبنی بر چگونگی ورود نواده عکاشه اسدی به ایران و منطقه بختیاری موجود نیست واسکندر خان هم درمورد آن نظری نداشته است ، از طرفی با توجه به تذکره و روایات زمان ورود سید محمد پرهیزگار یا امام رضا ،عبدالله بابادی گاوسیاه و اتابک زینل در منطقه مورد نظر حضور داشته اند ودارای طایفه و جایگاه اجتماعی بوده اند .اسکندرخان اشاره به میزبانی محمدرضا بادآورد نموده که به نظر نمی رسد در آن ایام یعنی همزمان با حیات امام رضا نام یا لقب محمدرضا رایج بوده باشد در حالیکه هم در تذکره ودستنوشته تاریخی (متعلق به داریوش مهری بابادی ) نام زینل وعبدالله بابادی بعنوان برادر قید وثبت شده است ومحل سکونت آن دو در کوه گریوه نیز در حوالی تلوک ومنطقه مورد اشاره تذکره می باشد .با وجود این که حمدالله مستوفی در سال 740قمری درکتاب جغرافی خود مردم کهگیلویه را که شاخه ای از لر بزرگ همچون بختیاریها هستند شافعی مذهب وسنی معرفی کرده است ، همراهی سرسلسله طایفه بابادی با جریان تشیع حایز اهمیت بسیار می باشد که شاید این مهم در خلق لقب بابادی تاثیر اصلی را داشته باشد .

درقسمتی از تذکره اشاره به رمه گاو عبدالله بابادی در بازفت شده است واینکه وی دو گاو نر سیاه زراعی خود را برای سید قربانی نمود که با لفظ گاشه در روایت و گویش محلی مطابقت دارد . ابوالحسن نوروزی ویراستار کتاب حکومتگران بختیاری در رد نظریه اسکندرخان می نویسد :مرحوم اسکندرخان عکاشه از روی تشابه صوتی و ادایی ،واژه گاشه را که کمی ادای آن به عکاشه نزدیک است به اشتباه عکاشه فرض نموده ..... دراین مورد جهت اطمینان بیشتر بایستی اسناد ملکی ومحلی تیره بابادی گاشه (عکاشه ) را بویژه در ادوار زندی و اوایل قاجاری مورد بررسی قرار داد . در سند التزام نامه سرجوخگان هفت لنگ به ابدال خان دورکی در سال 1195قمری طایفه بابادی به جماعت بابادی روزبه ، بابادی گله وبابادی گاشه دسته بندی شده واز هرکدام نماینده ای معرفی وتعهد نموده است . خود اسکندر خان نیز اشاره داشته است که در گویش محلی لفظ گاشه رایج می باشد . در گذشته گاهی نام ایلات وعشایر از نام حیوانات گرفته می شد مانند : قره قوینلو (گوسفند سیاه) آق قوینلو (گوسفند سفید ) بیات (اسب پیشانی سفید ) ، عرب گاومیشی ، کردان گاوسفید ،گاودار ،گاوبار ،گاوسیاه در سیستان ،گاو دوش در بختیاری .........

 

نکته دیگری که شاید منبع نظر اسکندرخان بوده است مقام وعنوان شیخی اجداد خوانین عکاشه می باشد که بنظر می رسد تا زمان زندیه و حکومت شیخ مهدی این عنوان در خاندان روسای عکاشه مرسوم بوده که پس از اعطا مقام خانی به اسدالله خان دیگر عنوان شیخی ازکاربرد افتاده است هرچند که به خاندان خوانین عکاشه اولاد شیخ هم می گویند .در این خصوص به نظر می رسد براساس همان متن کتاب اسکندرخان که امام رضا یا سید محمد مورد نظردر تذکره ، شخص بادآورد را جزو خدمه واصحاب به شمار آورد برای وی یا طبق تذکره به عبدالله گاو سیاه مقام ورتبه شیخی مدنظر اعطا شد که این به سبب پذیرایی و استقبال عبدالله بابادی بوده است نه اینکه چون نژاد ش به عرب می رسید چنین ملقب شده باشد .می دانیم که در بختیاری برخی تیره ها وطوایف به خاطر جایگاه شرعی و معنوی که پیدا کردند ملقب به عنوان شیخ شده در حالیکه این دلیلی بر غیر لر بودن آنها نیست .همچنین با توجه املاک موقوفی از جمله املاکی در سرتنگ لاله محل مرقد منور، تنگ اودی ، آب حاجت ، جشناداحمد،قسمتی از انهار طراز ،قطعاتی از املاک عنبر وجهانگیری که در وقف امامزاده و وارثانش درآمد نیازمند مدیریت امور موقوفی بوده است .

مورد دیگری که جای سوال دارد اینکه دوره حیات شیخ باقر که وصف آن در کتاب اسکندرخان به سال 1019قمری وعهد شاه تهماسب صفوی آمده است مطابقت تاریخی نداشته و در تذکره شاه قطب الدین یا شاهزاده عبدالله در کنار نام محمد ولد تقی بابادی بدین گونه ثبت شده است : باقر بن شیخ بادآورد بابادی ومحل مهر او .این سند که بعداً رو نویسی شده مربوط به اوخر دوره صفوی است و شیخ باقر و محمد بابادی احتمال زیاد در دوره افشاری یا اوایل دوره زندی فوت نموده اند بنابراین بعید می نماید که نام یا لقب بادآورد آنچنان در میان انساب وی تکرار شده باشد که به عهد امام رضا یا برادرش سید محمد برسد .در این سند نام علی صالح ولد عبدالخلیل دورکی که در دوره نادرشاه به مقام کوهمالی وخانی رسید واوایل دوره شاهی کریم خان زند فوت نمود به چشم می خورد .

با وجود برخی قراین و امارات تذکره از جمله برخی عناوین واسامی سرزمینی وطوایف ،اینکه اتابک زینل و عبدالله بابادی در واقعه ورود امام رضا (ع) ویا سید محمد پرهیزگار شخصاً امکان حیات داشته باشند بعید به نظر می رسد اما با توجه به اشاره واستناد تذکره وهمچنین در نظرگرفتن برخی منابع ودلایل دیگر مبنی برتعلق داشتن تیره ها وخاندانهای دیگری درگذشته به طایفه بابادی که اکنون به طوایف یا باب های دیگری تعلق دارند می توان گفت حتی اگر اتابک زینل وعبدالله بابادی در قرن چهار یا پنج قمری می زیسته اند باز هم محتمل است که در حداقل دو قرن قبل از آن طایفه بابادی دارای هویت گروهی بوده و سرسلسله آن وجود داشته است که  ملقب به بابادی شده است و در دوره اتابکان لر ، زینل بابادی به لقب اتابکی یا شاهی محلی رسیده است و اعقاب وی در دسته های مختلف بابادی همواره ریاست و بعدها خانی داشته اند همچنانکه اعقاب عبدالله بابادی نیز پس از رسیدن به مقام شیخوخیت همواره دارای مقام شیخی بوده تا اینکه پس از جدایی از تیره عالی انور و گله در عهد زندیه به مقام خانی تیره خود رسیدند .بنابر این بابادی اعم از عالی انور و عکاشه یا گاشه می باشد ونمی توان پذیرفت که قبل از شکل گیری بابادی القاب عالی انور و عکاشه یا گاشه وجود داشته اند مثلاً نمی توان گفت که عکاشه اسدی صحابه پیامبر سر سلسله تیره عکاشه باشد وبعد بابادی به آن ملحق شده باشد مگراین فرض باشد که عکاشه تنها سر سلسله معدودی از خاندان تیره بابادی عکاشه یعنی خوانین وشیخ زادگان آنها باشد که از نظر جمعیت شناختی و ساختار ایل بختیاری منطقی به نظر نمی رسد . 

جدا کننده متن وبلاگ لاينر وبلاگ

 



تاريخ : چهارشنبه بیست و چهارم اردیبهشت ۱۳۹۹ | 15:17 | نویسنده : علی مهری بابادی |

 

جدا کننده متن وبلاگ لاينر وبلاگ

انور( آ انور)

عالی )آعالی )

عبدالله )آعبدالله)

 توشمال تقی )یوزباشی تقی)) : آمحمد -آمهدی (مهدی خان)-آشلو - آعزیزالله (عزیزالله سلطان) 

آمحمد : مهرعلی خان -آاحمد 

 آمهدی (مهدی خان): محمد کریم خان -آشنبه -آصفرعلی

آشلو: آچپرقلی - آعلی 

آعزیزاله : ......

مهرعلی خان : شیرعلی خان -آفرهاد -آفتاح 

آاحمد:امان الله خان -حبیب خان -جهانگیرخان - فرامرزخان 

شیرعلی خان : آعبدالله -آفرج - کربلایی محمدخان -کربلایی حیدر-آاسفندیار-آحسین خان

امان الله خان : ملا آقاجان -آزین العابدین 

حبیب خان : حاجی احمد -آقربان 

جهانگیرخان :خسروخان، میرزاعِوض خان، محمدولی خان، شیخ ویس خان، آشیخ علی

فرامرزخان :اله بخش خان، میرزا پرویزخان،آاله یار، آاسکندر،آجهانبخش-آملالی -آداراب -آرستم- آفرهاد-آتراب

درترتیب اسامی سعی شده اولویت سنی ملاک باشد .

 

 

 



تاريخ : چهارشنبه بیست و چهارم اردیبهشت ۱۳۹۹ | 15:15 | نویسنده : علی مهری بابادی |

 

 

تشکر از بازدیدکنندگان

 

از مطالعه این وبلاگ از شما عزیزان ممنون هستم.

 

امیدوار هستم نهایت بهره را از این وبلاگ برده باشید.

 


 

 



تاريخ : دوشنبه بیست و دوم اردیبهشت ۱۳۹۹ | 21:29 | نویسنده : علی مهری بابادی |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.